تبليغاتX
طرز تازه
تعطیل شد
         سلام

                       به دلیل دغدغه های مجازی نویسنده ، این وبلاگ فعلا به روز نمیشود .

                       ...... برای اولین بار تعطیل شد .....

                                           

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت9:47 قبل از ظهرتوسط فدایی سید علی |
 

ما اهل کوفه نیستیم؟!

شنیدیم که شب عاشورا امام (ع) چراغ خیمه را خاموش کردند و به اصحاب فرمودند : هر که می خواهد از همین تاریکی استفاده کند و برود هر که بماند دیگر باز نخواهد گشت انتهای مردان این قافله فرداست و برایشان شهادت رقم می خورد ... داشتم با خودم فکر میکردم آیا تمام کسانی که آن شب از خیمه بیرون آمدند  ترسو بودند یا امام را دوست نداشتند یا شهادت را نمیخواستند ؟

تا اینکه دوباره توی هیئت به این پاسخ رسیدم که  امام در همان زمان به همراهان فرمودند: هرکه حقی به گردن دارد اعم از حق الله  و حق الناس ، برود ادا کند و برگردد...

وقتی این بخش را شنیدم به این فکر میکردم که در زمان ظهور اگر حضرت چنین امری را به ما مدعیان بفرمایند چقدر توانایی ایستادن داریم؟ما جزء کدام دسته ایم ؟ میرویم یا می مانیم؟کربلایی میشویم یا کوفی؟

بد نیست که به خودمون رجوع کنیم و ببینیم چقدر مشارطه و مراقبه و محاسبه و معاتبه در روز یا در هفته یا ...... داریم!!

            اللهم اجعلنا من انصاره و المستشهدین بین یده .


پی نوشت

-ایام سوگواری تسلیت .

-دعا کنید هیئتی که میگم سرو سامان بگیرد تا دعوتتون کنم!!

- رفقا ! دعا دعا دعا.

یا حق

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت1:13 قبل از ظهرتوسط فدایی سید علی |
به حق نام حقت یا حق

چند وقتی بود که تو فکر یه وبلاگ بودم تا  در این فضای بی در و پیکر مجازی جایی باز کنم کارهای کوچولویی انجام بدم...

اول فکر کردم طنز بنویسم ، بعد گفتم داستانک و بعد تصمیم گرفتم خاطره نگاری کنم و برم تو کار سیره شهدا...

ولی نشد......

اتفاقاتی افتاد و این جرقه تو ذهنم زده شد مطالب قرآنی که تو دانشگاه میخونم رو بزارم تو وبلاگ ... سعی میکنم مطالب رو به ترتیب پیش ببرم و با کمک استاد بزرگوارم به سوالات و شبهات ایجاد شده در حد توان جواب بدم.

قصدم اینه که به ترتیب جلو برم پس از نزول قرآن شروع میکنم ولی اگر شرایط اقتضا کرد ممکنه تغییری ایجاد بشه.

نزول قرآن :

کلام خداوند کلامی ماورای کلام و متفاوت از جنس کلام انسانی است و درک این کلام برای فهم بشری غیر ممکن است  .

کلمه نزول به معنای به معنای نازل شدن و پایین آمدن و دارای دو بعد متفاوت است :

1-    به معنای پایین آمدن کلام از عالم بالا توسط جبرئیل

2-    نزول به معنای پایین آمدن سطح کلام برای درک بشر

که البته این کلام نزول یافته هنوز هم به خاطر وجود برخی آرایه های ادبی و برخی آیات متشابه نیاز به تسهیل دارد ......

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت0:8 قبل از ظهرتوسط فدایی سید علی |

        

           براي سينه زدن رخصتي بده آقا                   به دست خسته من قدرتي بده آقا

          شبيه سال گذشته دوباره آمده ام                 براي خوب شدن فرصتي بده آقا

          دوباره قصد نمودم كه نوكرت باشم                 در اين دو ماه عزا همتي بده آقا

ديشب تو هيئت سخنران ميگفت : وقتي مي خواهيد سرمايه گذاري كنيد بهتره كه شريك شويد با يه كسي كه يا اعتبار داشته باشه يا ثروت . و چه كسي بهتر از حضرت اباعبد الله ؟ حضرت با اعتبار ترين خلق نزد خداست چرا كه هر چه داشت در راه خدا داد....

وقتي كه داشت درباره حضرت اباعبدالله صحبت ميكرد فكر كردم حضرت خيلي شباهت به امام عصر دارن ... و  ما هم خيلي شبيه كوفيان هستيم....ميگفت هيچ جاي تاريخ ننوشته كه يكي از دشمنان حضرت ابي عبدالله يهودي يا مسيحي بودن ، ميگفت همه مسلمان بودند .... من لحضات قيام حضرت صاحب الزمان رو تو ذهنم تجسم كردم............

اللهم اجعلنا من مستشهدين بين يديه

 

+نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعت9:57 قبل از ظهرتوسط فدایی سید علی |
امشب میلاد اماام مهربونمونه و نویسنده وبلاگ اعتماد کرده و رمزش را زدو خودش رفت

قراره گروهی با بچه ها بریم حرم و تا صبح بمونیم

برای همه هم دعا میکنیم

زیاد و حسابی

پست بی اجازه هم عجب کیفی داره ها

عید همه مبارک

از طرف دوست صاحب وبلاگ

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت6:50 بعد از ظهرتوسط فدایی سید علی |
امرو سه شنبه ۱۷ مهر ۸۹ مصادف با ۱ ذی قعده و سالروز ولادت با سعادت حضرت معصومه (س) هم او که زیارت با معرفتش جواز بهشته ، و همچنین روز ملی دختران و مهم تر از همه روز تاسیس وبلاگ من استکه قراره از این به بعد چشماتون رو مصفا کنه

.......................................................................................................................................

امروز صبح زود گوشی پدر زنگید و خبر فوت پدر بزگشون که متولد سال۱۲۸۰بو دند رو داد....

پدر و مادرم حرکت کردند سمت بهشت رضا .شروع کردم با خودم غرغرکردن که  این هم از یک روز ما تو کل سال و ........

صدای اس ام اس گوشیم بلند شد : یک پیام از پدر:

"دخترم روزت مبارک انشاالله شاد باشی"

پدرم توی اون وضعیت هم فراموش نکردن که......

از این اتفاقات امروز زیاد اتفاق افتاد که صبحم رو سرشار از احساسات ناب دخترونه کرد

و تازه فهمیدم خدالبخند زد و از لبخند زیبایش دختر آفریده شد یعنی چی....

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت8:33 بعد از ظهرتوسط فدایی سید علی |